همـه ی ترجـمه های من
اولیـن باری که با مقولـه ای به نام «ترجـمه» دست به گریـبان شدم، هفـته ی اول دانشگاه بـود و در کـلاس «بهـداشت جامعـه». طبق عادات مرسـوم اساتید کــه همیشه جلسه ی اول را به گربه کشـتن های دم حجله، اتمـام حجت ها و ذکـر تکالیفِ دانشـجو اختصـاص می دهند، استادِ این درس یکی از این تـکالیف را «تـرجمه های مقالـه های علمی» عـنوان کرد. این اولیـن بار بود که واژه ی نامأنـوس «مقالـه» به گوشم خطور می کرد. از بیانیـات استـاد همین قـدر دانستیـم که: «مقـاله چیزی است که باید آن را در پایگاه های علمیِ اینـترنت ســرچ نمـاییم.» ولی باز به مشکل دیگری برخـوردم. حالا «اینـترنت» و «سِـرچ» چیسـت؟!
علی أی حال، به چند گروه تقسیـم شدیم که اعضای هر گروه می بایسـت بار ترجمه ی قسمتی از مقاله ای خاص را به دوش می کشیدنـد. سهم من نیز، صفحات 4 تا 12 یک مقاله ی لاتیـن و مجهـول الهویـه بود. از آن مقالاتی که بایـد نویسندگانش را رو در رو می دیدیـم تا از معنی برخی لغات مهجـور و شگفت انگیز آگـاه می شدیم. از همان شب پا به پای یک دیـکشنریِ دیـرینه (که از میراث خانوادگی مان محسوب می شد!) دست به کار شدم تا اینـکه سرانجـام ترجمه ی آن مقاله در حالی که نفهمیدم نـام یا حداقل حرف حسابـش چه بود، پایان پذیرفـت! زمـان تحویل تکالیف به استاد بـود کــه متوجه شدم این برگه ها که ما آن قدر به خاطرشان دود چراغ خـوردیم، چندان هم مورد استفاده ی علمی قرار نمی گیرنـد اما مورد استفاده ی «ابـزاری» چرا! به عنوان مثال، استاد می توانست از آن تعداد کاغذ باطله، به عنوان «زیر کتـری»، «شیشه شفاف کن»، «دم کـنی» و... بهـره بـگیرد!
ترمی نبود که از عملیات ترجمـه معاف باشیم. عده ای از همان آغـاز نمره ی ترجمه را بی خیال شدند و به گفتـه ی خودشان: «مهـرمان حلال، جانـمان آزاد!» اما من آدمی نبودم که بی تـفاوت از کـنار نمره ی مفت بگـذرم! مدتی بعد دیدم که خـیر... مثـل اینـکه اغلب اساتید رغبت چنـدانی در مطالعـه ی دست نوشته های گوهربار ما از خود نشان نـمی دهند! از همین رو، تصمیم گرفـتم از روش ترجمـه ی تحت اللفـظی در کنار خوردن دود چـراغ فاصله بگیرم و ابـتدا حدس بزنم که مقالـه ی مورد نظر در چه بابی نوشـته شده است. از ایـن طریق، بدون کوچک ترین نیـازی به دیکشنـری، آنچه را که از مقاله می فهمیدم روی کاغـذ پیاده می کردم! کما این که دست نوشته هایـم گاهی درون مایه ی طـنز پیدا می کرد و حتا در آن به اکتشاف فرضیه های عـلمی جدید دست می زدم! در مواقعی هم از این روش ابداعی ام احسـاس گنـاه می کردم ولی خب... این روش هر چقدر هم که «کلک رشتی» تلـقی می شد می ارزیـد به اقدامات ننگـینِ بسیاری از همکلاسی هایم که با قدری سر کیسـه شدن، افتـخار ترجمه ی این مقـالات وزیـن را به مترجمـان بازاری می دادنـد!
با مراجعـت به تـرم های بالاتـر، به حجـم ترجمـه ها افزوده و از بار ایـن «احساس گناه» ها کاسته می شد! برخی اساتـید که گویا از تلنبـار کـردنِ خروار ها کاغذ ترجمــه درمانده شده بودنـد، متـذکر شدند که زیـن پس آنها را به ایمیـلشـان ارسال کنیـم. اینـجا بود که بر حسب اتـفاق سایتِ گوگل متـرجم را از گـور یک سایت دیگر بیرون کشیـدم. سایـتی که باعث می شد دیگر از ترجمه های دروغیـن عذاب وجدان نداشتـه باشیم و جا دارد همیـنجا به نوبه ی خود، به تمام دست اندر کـارانش خسته نباشید گفـته و آرزو کنـم خداوند در دو دنیـا به آنها عوض دهد! این سایت، متـرجم خوبی بود اما در «ویـراستـاری» قدری تـنبلی اش می آمد و خودمـان ناگـزیر می شدیم از خود ویـرایش در کنـیم! به جمله ی ناسلیـس زیر که نمونه ای از ترجمـه ی این سایت (با موضوع عوارض دیالـیز) بـود، توجه بفرمـایید:
با پیشرفت فراوان دستگاه دیالیـز تغـییر در عوارض شده است
که من جمـله ی فوق را به این شکلِ سلیـس می ویـرایشـاندم: با ظهور تحولات و پیشـرفت های فراوان در دستگاه دیالیـز، طیف بالینی عوارض دیالیز نیز در نوع خود تغیـیر یافـته است! بدین ترتیـب، حاصلِ این ویراستـاری ها مقاله های علمی جدیدی بـود که اگر در جوامــع علمی مطرح می شد، بی شک جوایز نفیـسی را در جشنـواره های داخلی و خـارجی دریافت می کـرد! اما مدتی بعد، حال و حوصـله ی ویـرایش را نیز از کف دادم و همان شکل ویرایـش نـشده را تحویل استاد می دادم تا سعادت ویرایش نصیب خودش شود!
حسن ختام این پست را به جملاتی اختصاص داده ام که همه تان دوست دارید بشنـوید. بی زحمت قبل از مطالعه اش چهره ی من واقـع در گوشه ی وبلاگ را شطرنجی نمایـید!:
مـن شدیداً نادم و پشیمانـم و قول می دهم دیگر از این کارهای بد بد نکنـم. ما را اغفال کرده اند! جا دارد در پایـان برنامه از اساتید دلسوز و مهربـانی که از کاربرد های مقاله تـنها «ترجـمه» اش را یاد مـان دادند، تـقدیر و تشکـری به عمل بیاورم!
پی نوشـت: در رأی گیـری برتـرین وبلاگ های فصل کانـدیدم کرده انـد. آیـا کسی هست که مـرا یاری کنـد؟!

