فــرجــام یک طــرح
در شـماره ی تابســتـان سـال گــذشته ی نــشریه ی دانـشکده مــان، مصـاحبـه ای با یـکی از اســاتید دانشکـده به عنــوان پــژوهشـگر برتــر سـال انجــام گـرفت. ایــن گفت و گو که تنهــا چـیزی که نمی شـد از آن برداشـت کــرد «نکتـه ی آمـوزنــده» بـود (!)، مـورد پســند خیــلی ها قـرار نگـرفت. چــند شب پـیش که در حــال مطالعــه ی شمــاره های قـدیمی ایـن نشـریه بـودم، مجــدداً با هـمــان مصاحبـه روبــرو شــدم ولی ایــن قسـمت از عــرائـض آن اســتاد توجــهم را بـیشتـر جــلب کــرد:
– اولـــین طرحـــی کـه بنـده نـوشتــم، در خصــوص آمـوزش به بـیماران هــمودیــالیزی بـود که نتیـجه ی خـوبی هـم داشت. نـتایــج ایـن طـرح در کنگــره ی نفـرولوژی ارائـــه و در مجــله ای چــاپ شــد.
در آن حیـــن ســؤالی ذهــنم را مخشــوش کـرد که دوست دارم ایـنجا مطــرحش کنـم تا بلکــه روزی جـوابش را بگیــرم.
ســؤال مــن: بعــد از آنکــه ایـن طـرح تحقیـقاتی در مجــله بـه چـاپ رسیــد، مــورد چـه استـفاده هـای دیگــری قـرار گرفـت؟!
گــزیـنه ها:
الـف) وارد ســطل های بازیـافـتِ زبـاله های کـاغذی شـد.
ب) به عنـــوان دستـگیـره ی کـــتـری یا دم کُــنی، مورد استفـاده ی مسئـولین و آقـازادگــان محتـرم قـرار گرفـت!
ج) به صــورت فـلّــه ای به اتحــادیه و صنــف لبــوفروشـان و شیشـه شور ها فروخــته شـد!
د) بــه صورت دکـــور در کمــد شیشـه ای اتـاق هیئـت علمــی دانـشگاه قـرار داده شــد.
پ.ن: بـه صورت پـراکنــده در وبلاگ دیگـــه ای که مربــوط بـه همون نشـریه ی مذکــوره هم مطـلب می نـویسـم. دوست داشتیــد سر بزنــید: نشــریه ای از جـنس دانشجــو (که آدرس کاربـریش خیـلی شبیــه این وبـلاگه.)
