انــصراف یــا ادامــه؟...
فرصـت زیـادی نـداشتـم و بایـد به قـم برمی گشتـم تا خود را برای امتحـان فـردا آمـاده کنـم. پس بی درنگ خـود را به اتاق گـروه داخلی و جـراحی دانشکـده ی پرستــاری کاشـان رسانـدم تا سریـع تـر تکلیفـم را به استـاد تحویـل بدهم. اتـاق جای سـوزن انداختـن نـداشت. استـاد بیچـاره مجبـور بود به تمـام سوالات و شبهــات دانشجویـانش که «این مطلب رو در کـلاس نـگفتـه بودیـد!» یا «جواب اون سـؤاله چی میشد؟!» پاسخـی متقـاعد کننـده بدهد. آن طور که معلوم بـود، فکـر نـمی کردم تا آخـر ساعت کـاری، مغـزش از دست این همکلاسی های جـدید و رنگـاوارنگِ مـن دوام بیاورد!!
در همیــن بهبـوهـه، چهـره ی سبزه ی مرد میانسـالی که پشت میــز روبرویی نشستـه بود، توجهـم را به خود جلب کـرد. تا قبـل از آنکــه اسـم و مشخـصاتش که در برگـه ای پـشت سـرش قرار داشـت را ببیـنم، نــمی دانـستم که او همـان پـرستـار حاذقـی است که شرح و حـال و مصاحبه اش را 2 سال پیـش در وبــلاگ فارغ التحـصیـلان پـرستـاری کـاشــان خوانـده بـودم. در همیـن یک ترم مهمـانی، تـعاریـف زیــادی نیـز از بار علمـی و سوادش شنیـده بودم امـا تا پیـش از آن روز افتخــار دیدار مستقیـمش را نـداشتـم. و او کسی نبــود جـــز دکتـــر محســن ادیـب حـاج بـاقــری.
*****

دكتر محسن اديـب حـاج باقــری در سال 1344 در اصفهان متــولد شد. تحصيلات ابتدايي را در تهــران و راهنـمايی و متوسطه را در اصفهان گذراند. در سال 1366 وارد رشتــه ی پرستـاری شد و سال 1370 كارشنـاسی پرستاری را از دانشگاه علوم پزشكي كاشان دريافت كرد. بلافاصــله بعـد از فارغ التحصیـلی موفـق به ورود به مقــطع كارشناسی ارشد (با انـدک ظرفیت های موجـود ایـن مقطـع در آن سـال ها) در دانشگاه علوم پـزشکی اصفـهــان و در مهر سال 1373 نیــز با پايان دوره ی كارشناسـی ارشد به عنـوان عضــو هيـئت علمی در دانشگاه علــوم پزشكي كاشــان مشغول به كار شد. بعد از 5 سال حضـور، در دوره ی PHD آموزش پرستاری در دانشگاه علوم پزشكـی تهران پذيرفــته گشـت و اكنــون هم قریـب به 5 ســال از زمـانی که دوره ی دکــترای پرستـاری را به اتمـام رساندند می گـذرد. از دست نوشتـه های ارزشمــند ایشان می توان به مقالات و تألـیف کتـبی پیـرامــون «روش هـای تحقیـق کیــفی» اشـاره کرد. ایشـان علاوه بر واقف بـودن بر امور پرستـاری به امور هنـری همچـون نقـاشی نیـز می پردازد.
من هم مثل خيلی از شركتكنندگان در كنكــور شركت كردم و شايد بـدون برنامهريــزی قبلـی وارد پرســتاری شدم ولـی بعداً به طـور ارادی مانـدم چون ما يك كلاس 45 نفری بوديم كه در حدود نيمـی از آنها در طـی 1 - 2 سال اول برای همیـشه از اين رشته خـداحافظی کردنـد ولـی من با وجود تـوصيه هــای مكرری كه از سوی تعداد زيادی از اساتيد كه برای انصـراف و شركت مجدد در كنكــور به من شد، در اين حرفه ماندم. به طور مثال استاد آناتومـی و نيز چند نفر ديگر از اساتيد بارها از من خواستند انصراف دهم، آنها اعتقاد داشتند من با این توانـایی خـاص، در هر رشته ای و در هر دانشگاهی كه بخـواهـم می تـوانـم قبـول شوم امــا من در همين حرفه ماندم...
زمانی كه ما اينجا درس ميخوانديم كلاسـی 45 نفره بودیــم كه تعداد زيادی از آن در همان سال اول انصراف دادند! ولی آنها كه ماندند، اكثــراً ایـن حرفـه را پذيرفتـه بودند و الان هـم در بيمارستــانهای مختلف كار می كنند و جزء بهتريــن پرســتاران هستند. متأسفـانه الان به نظر من دانشجوها خيلـی بـی انگيــزه هستند.
(گوشـه ای از صحبـت های دکتـر ادیب در مصاحبه اش با دانشجویان مهر 1383)
پی نوشــت: دیشـب در عالم خواب دیــدم که عبـدالمـالک ریـگـی در طی بـازپـرسی های مکـرر، اعتـراف کرده اسـت که سـؤالات تـرم پیـش دانشکـده ی پرستـاری را به طور مخفیـانه به دانشجویـان می فروخته. با ایــن فضاحت، ریـاست محتـرم دانشگاه هـم نه تنهــا امتحـان ترم پـیــش بلکـه به محض احتیــاط امتحـــانات 4 سـال پیـش را نیــز ابـــطـال می فرمــاینـد! و ما هـم مجبـور شدیم دوباره پشت میــز تـرم اول بنشینـــیم! (فکـر کن!!)
