دکمــه ی بـازگشــت را بـزن!
اگر بـه دوران پیــش از کنـکـور بـر می گشــتم، اولـین کـارم ایــن بود که هـرگز خود را به امیـــد «پشـت کنـکور مانــدن» دلخـوش نمی کــردم و تمـام تلاش خـود را بـرای قبــولی در همـان ســال اول به کـار می گرفــتـم. چرا کــه الان می فهـمم کنکــور، ایــن غـول بی شـاخ و دم، ذرّه ای ارزش تـلف شـدن یک سـال از عمـر آن هـم در آمـاجی از اسـترس و کابــوس را نداشــت.
اگر بـه دوران پیــش از کنـکـور بـر می گشــتم، هــرگز نـذر نمی کـردم که در صـورت قبـولی ام در دانشــگاه، کتـاب های نـازنیـنــم را به دیـگر کنـکوری هـا اهــدا خواهـم کــرد. چرا که الان می فهــمم بـسیــاری از افـراد هیــچوقت نمی تـوانند از آنچــه به راحتی در اختــیارشـان قـرار گرفــته است، به نحـو احســن، نهــایت اســتفـاده را ببــرنـد.
اگر بـه دوران پیــش از کنـکـور بـر می گشــتم، دیــگر به آن خرخـون های آفتــاب ندیــده ای که بـرای قبـولی در رشــته های بلـند بالا خـودشـان را به آب و آتـش می زدنــد نــمی گفــتم «بابا! هر رشــته ای جایگـاه خودشــو داره!». چـرا که الان می فهــمم جامعــه، بـه ارقــام نجـومی «دکــتـر» و «مهـنــدس» بیـشـتر از کارایـی شـان نیازمنــد است.
اگر بـه دوران پیــش از کنـکـور بـر می گشــتم، بـه جــای تلـف کـردن وقتــم با اسـتـرس، شعــر گفتــن، نقـاشی های تـفنـنّــی و این گونـه کارهای خبــط و شایــد احمـقانــه، سعــی می کـردم چهـار تـا تسـت بیـشـتر بـزنـم تا بلـکه رتبـه ام بــالاتـر برود. چــرا کـه الان می فهــمم ایـن رتبــه ی کنــکور معیــار مهـمی برای سهمیــه بـندی آدم ها چه از نـظر دانـش و چـه از نـظر درک و شــعـور اسـت.
اگر بـه دوران پیــش از کنـکـور بـر می گشــتم، شـب کنکـور را بـدون کمــترین دلهــره ای به صبـح می رسـانــدم و صبـح فـردا هـم بی خــبر و بی صبحــانه با اتوبـوس واحــد راهــیِ حـوزه ی امـتحـان می شـدم! چــرا که الان می فهـمم روز کنـکور هم روزی بــود مانــند دیگــر روزهــای خـدا و با صبحــانه و آژانــس مجــلّل، تغیــیری در آن میــسـر نمی شـد.
(و مهــم تـر از همــه) اگر بـه دوران پیــش از کنـکـور بـر می گشــتم، بـاز هم به عشـق قبـولی در همیــن رشـته می کــوشیـدم امــا یقیـــنـاً هـرگز دانشـگاه خـود را در شهــری مثـل قــم (که محـل سکونتــم نیز هســت) انتخــاب نـــــمی کردم. چـرا که تـــازه الان می فـهمــم ایـنـــجــا.....
با ایــن اوصاف، بـه بازگـشت به گذشــته ها هیـچ علاقــه ای نـدارم زیــرا شخصــاً جایگـاه رفیــع خود را در آینــده پیـدا کرده ام و هدف از نوشـتـن این پست تنهــا نگــاهی اجمــالی بر گذشـته بـود و بـس. يـاد آن روز هـا بخــير که تـمام غمــم، شكستن نـوك مـداد، دیــر رسیــدن به جلســه و کثیـف شـدن پاسـخ نامــه ام بــود!
?¿ سـؤال ایــن هفـته
اگـر شمـا شـانس بازگشـت بـه دوران پیــش از کنـکـور را داشــتیـد چـه می کــردیـد؟!
