کمی تا قسـمتی طنــز
دل نوشته های یک دانشجــوی ترم آخـر
مکـان: اتاق خوابـگاه دانشجویی
زمـان: هفته ی آخر ترم هشت/ ساعت 2 بامداد!
دل نوشتــه ی شماره ی 13245
هشت ترم گـذشت و آخرش ما نفهمـیدیم که آیا فــرم های ارزشیابی اساتید قبـل از ورود به سـطل های زبالـه مورد بررسی قـرار می گرفت یا نــه!!
هشت ترم گذشت و آخـرش ما نفهمیدیم که خدا چه صبــر و حوصله ای به برخـی دانشجویان دختـر عـطا کرده که حتی شـب تولـدشون تا ساعت 6 بامداد پای رفرنس های استاد بیدار می مــونن تا بلکه بتونن آخر ترم، روی شاگرد اول کلاسشـون رو کم کنن. (غافل از اینکه برخـی دانشجویان پسـر، بدون تــمام این زحمت ها و شب بیداری ها و فــقــط با بکارگیــری نوعی مهـارت خاص در جلسه ی امتحان همـون نمره رو می گیــرن!!)
هشت ترم گـذشت و آخرش ما نفهمـیدیم که چــرا بزرگـان دانشگاه هــا که خیلی بر فعالیت های علمی – فرهنگی دانشجویان تأکید دارند (عطف به اون جمله ی معروف که دانشـجو نبایـد سیب زمینــی باشد!!)، موقـع بـودجه دادن برای امـور فرهنـگی که میشـه تمام حرفــای خودشـون رو پـس می گیـرن!!!
هشت ترم گـذشت و آخرش ما نفهــمـیدیم که این قضیه ی «کافـور توی غذای دانشـگاه» صحت داره یـا نه؟!!
هشت ترم گـذشت و آخرش ما نفهمـیدیم که چـرا بین «لـج بودن استاد یک درس با چند دانشجوی خاص» و «اُفتـادن آن چند دانشجوی خــاص از آن درس» ایـن قـدر رابـطـه ی نزدیــک و تنگاتنـگـی وجــود داره؟!!!!
هشت ترم گـذشت و آخرش ما نفهمـیدیم که چــرا وجــود تبصـره ای نامرئی به نام Partilization براحتی می تـونه قوانیـن آموزشی رو بشـوره و بزاره کنـار و کاری کنه که یک دانشجو (البته از نوع نـور چشمـی اش!) با خــیال راحت تـوی دانشگاه دلخـواهـش انتقـالی دائـم بگیــره!!!
هشت ترم گـذشت و آخرش ما نفهمـیدیم دو فاکتـور مهــم به نام «مـیــز» و «مـدرک» چه سحر و جادویـی دارن که هـر کسی که بهشـون دست پیــدا کنـه، خـودشـو یـه سـر و گـردن از هـمه بالاتــر می بینــه!!
...حالا بگذریم از دانشگاه. تـوی بیمـارستان و درمانـگاه هم یه سـری معـمای دیـــگه، تـو ذهنـمون شــناور مونـد:
هشت ترم گـذشت و آخرش ما نفهمـیدیم که چرا تمــام استانداردهایی که تو درس مدیـریت پرسـتاری به خوردمـون دادند، دقیــقـاً برعکسشـون رو تـوی کارآموزی بیمارسـتان ها مشاهـده کردیـم!!
هشت ترم گـذشت و آخرش ما نفهمـیدیم که چرا با اینـکه پرستاری یه کار گروهیـه، بـرخــی از پرسنل بی نهایت علاقه مندن زیراب همدیگه رو بزنـن. (این یه مـورد طنز نبـــود خداییش!!!)
هشت ترم گـذشت و آخرش ما نفهمـیدیم که قانون «کاهـش ساعات کـاری پرســتاران» که طی چـند صدم ثانیه تصــویب شـد، چـند قـــرن دیگر به مرحـله ی اجـرا خـواهد رسید؟!!
خـلاصه... خوب یا بد از ما گـذشت و جواب اینها و صدها معمــای دیـگه (که جاش نیست بگـم) رو نگرفتیم. البته بعید می دونم فارغ التحـصیل های 40 سال دیگه هم جواب این سؤالا رو پیدا کنن! راستی... اینم بگم. هشت ترم گـذشت و آخرش ما نفهمـیدیم که چـرا فــقـط چنـد خط از دل نوشتــه های چند صـفحه ای مــون برای چــاپ تـوی نشریــه ی دانشجــویی تأیید می شد؟!
پی نوشـت
منتظر مطلب بعدی من باشید.
معـرفــی
به عنــوان اعتراضی به قتل و عام شیعیان مظـلوم توسـط سـفّـاکان یمــن، ایـن لینـک مفید را به دانشـجویـان علاقه مند به بحث پیرامـون حقانیت تشــیع معرفـی می کـنم: سـوالات بی پاســخ از وهابـیـت
