دانشـگاه در گـنجـه ی خاطرات

خاطرات میثــاق، دانشجوی دیروز پرستــاری

رشــته های علــوم پزشــکی در سـریال هــای ایرانــی

پزشــک: او همــه جـا هست. خانه، مدرسـه، مطـب، بیــمارسـتان، شرکــت و... و همه جا هــم برای خـــودش یــلـی است.  دکــمه های یونیــفرمش همـیشـه بــاز اسـت و این گـونه در هـنـگام راه رفــتن خــوش تیــپ تر به نظــر می رسـد. هـمه ی پرســنل به نحـوی از او حســاب می بـرنــد! پرســتـاران بخـش به صـورت کاردکــس به دسـت پشت سـر او رژه مـی رونـــد. بیــمارسـتـان در غیـاب او و هـمــکارانــش خالــی و سـوت و کــور به نظر می رسـد. با این وجود بســیار مهربان و دلــسوز است. وقـت آزاد زیادی دارد تـا جـایـی که ساعت ها به مشــاوره با بیــمار و خانــواده ی او می پـردازد. شجــره نامه و شــرح حــال تمـام بیمــاران را بـدون مراجعـــه به پرونـده حـفظ اســت! خـانواده ی خـوب و خوشبخـتی دارد. تمام اعضــای خانـواده و فـامــیلش نیـز از دم پـزشــکی می خواننــد! در زمــان دانشجــویی خواســتگـاران زیــادی را جواب کـرده اســت! بورد دسـتیاری خــود را از خــارج گرفــتـه و چند سـال سابقـه ی خدمـت در جنـگ تحــمیـلی دارد. همــه چیــز به روال عــادی خود پیــش می رود تـا ایــنکه روزی سـر و کــله ی یکــی از عاشــق و معشوق های زمان دانـشجــویی در زندگـی اش پیــدا می شـــود و....

 دنـدانـپزشــک: او بسیار خوش تــیپ است. در 20 و انـدی سال مـدرکش را می گیــرد و مطــب می زنــد! خصـوصــیات بـند پزشک شامل حــال او هــم می شود!!

 پـرســتـار:  دخــتــری است بـا یــونیــفرم ســپیـد (نه سرمـه ای رنـگ!) که اغــلب در واحـد «اطلاعــات» بیمارســتـان نشسته و شمــاره ی تخـت و اتــاق بیمــاران را اعــلام می کنـد! علاقــه ی زیـادی به تنــظـیم قطرات سـرم بیمــاران دارد! بیشــتر به خستگی و ثــواب کار خویش فکر می کند تا اصول عـلـــمی! گاهی اوغــات به عنوان پرســتار سالـمند یا پرســتار بچـه در منـازل مشغول به کــار می شود!! گاهـــی بسیار خوش اخـلاق است که همــه با نــگاه اول عاشقــش می شـــوند و گاهـی هم بســیار بـداخـلاق است کـه کسـی عـمراً جــرئـت سوال پرســیدن از او را نـدارد!! حـواسشــان جمع بیمار نـیــست و هر ننـه قــمـری که از راه می رسـد می تــواند کانـولای اکســیـژن بیـمار را قطــع کنــد یا بـا چند سی سی سـرنگ هـــوا او را از پــای درآورد!!

داروســاز: او همــه جـا مشــغـول به کار است به جـز داروخانـه! بعد از سالها تحقیق و تلاش، موفق به ساختن دارویی برای امراض صعب العلاج می شود. قبل از مطرح کردن این دارو، گروهـکی وابسـتـه به سـیا خانــواده اش را به گـروگـان می گیـرد و او مجبــور می شود بــین سرنــوشت ممــلکت و خانــواده اش یکی را انتخــاب کـنـد!!

مـامـــا: لباس فــرم او بیـشـتر سفید رنگ است تا سبز رنگ!! اغلــب، مسئـولیت «سقـــط جنیــن» را بر عــهده دارد. گاه گداری هم در کنار متخصص زنان و زایــمان بــه انجـام «زایــمان» می پـردازد!  

پیراپزشک: او فـقط در اتاق عمل قابل رؤیت است و همـانطور که از اسمش پیــداست هـمیشـه پیـرامون پزشـک قرار دارد. خشکاندن عرق جبیــن و قرار دادن تجهیزات جراحی در کف دست پزشک از مسئولیت هــای خطیــر اوست. به علـت سبـــز پوش بـودن قابـل افــتـراق از پزشــک نیست.

مـهـندس بهــداشــت: آقــای میانسالــی است که بـیشتر، مسئـولیــت پلــوم کردن اغــذیه فروشـی هـا را برعــهـده دارد.

       یا       ؟؟!

دوسـتـان عزیــز! بـه نـظر شمــا چنـد درصد از سـنـاریــو های بالا بـا واقـعیت های موجــود در جامـعه تطـبیــق داره؟!!

پی نوشــت: دقایـقـی پیـش خبر رسیــد اســتقلال و پرسپـولیس مساوی شدنــد. خدا را شکر... در عجبـم که چرا پـول بــازی را یک عــده می گیرند و حـرص و جـوشــش را عده ای دیگر می خورند؟! و زحمــت عربـده اش را هــم یک عـده ای دیــگر می کـشــند؟!!  شما علتش رو می دونید؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ساعت   توسط میـثاق  |