آقـــا! مــگه پرسـتاری مــرد هــم مـی گیـره؟!
در دوره ی پـیــش دانشـگاهی، یک دبــیـر فـیزیک پیـر داشــتیـم که وقتـی در کــلاس درس وارد یـک بــحـث حاشـیه ای میـشد، دیـگر با خـدا بــود که کـی از آن بحث حاشیه ای خارج شـود و بــه ادامـه ی درس برسد!!! ولی با این اوصـاف دبـیر دوسـت داشتـنی و جوانــدلــی بــود که آرزو داشتـم مـانند او در بـین اساتیدمـان هم یـافت می شـد.
روزی در کـلاس درسـش مشغـول حل کـردن تمـرین ها بـودیم که نمــی دانم چه طور شد که ایشان ترجیح دادند انـدکی درباره ی رشتـه های دانشـگاهی صحبت کـنند. خلاصه... ســر کـلاف را کشید و رشــته دراز شـد و بحـث رشته ای به نام «پـرسـتاری» میـان آمد. هــنوز هم این جمـله اش درون ذهنـم هست که گفـت:
– بچه ها؛ به نظر من هـیچ رشته ای در حاضر بـازار کار و جامعیــت خوبی مـثل پرستاری نداره. پیـشنهاد می کـنم این رشـته را از دست ندیـد.
تا ایـنکه یکـی از بچه هـای کلاس پرســید: «آقــا! مگه پرسـتاری مـرد هـم می گیـره؟!» دبـیر فیزیک با لبخنـدی جواب داد: «مـرد می گیره. ولی شما نــرو آقـا پسر!!» همین حرف کافی بود تا هـمه بزنند زیـر خنـده.
آن آقـا پـسری که پـرسـید «آیـا پرسـتاری مرد هم می گیره؟» شاید هرگــز فکـرش را نمـی کرد کـه روزی حرفـه، زنـدگی و حتی سرنوشتــش به هـمین رشـته گره بخـورد. از قـضا سال بـعد از آن مدرسه، فقـط او پرستاری قبـول شد
و با ورودش به دانـشگاه فهـمید که کار هر بُــز نیست خرمن کـوفتـن، بلکـه گـاو نر می خواهـد و مـــــرد کهن. لابد می پرسـید از کجا می دانم؟ زیــرا آن آقــا پسـر خود مـــن بـودم!
