ارتباط پرستاری و نسیه فروشی؟!
در خبر است از...
آن سوخته جان فی سبیل نرسینگ ، آن مُلبس بالیونی فرم سپید ، آن زه کرده تیر مژگان به جانب دشمنان ، آن خراب رفاقت ، آن از بر کرده دروس در سطح تیم ملّی ، آن مخمور به جام بی شراب ، آن بست نشین همیشگی اندر کمیته انـضباطی و آن مدام کرده قاطی، نـرس النروس، «مــیـثاق» دانشجوی معروف و معشوق پرستاری کــه...
روزی پس از پایان ساعت مکاشفت درس "امراض پاتوفـیزیولوژی" در محضر خواجه (استاد) ایستادمـی و صبر کردمی تا خواجه رخصت قول به من دهندی تا سؤال خویش بپرسمی. تا آنکـه خواجه فرمودندی: «ای ناسالک! حال، چه جای این پرسش است؟!»
گفتمی: «استادا! خوب است تکلیف کار خویشتن را اکنون بدانم و فردا پرستاری سرخورده و نیز سایکوآنالیــز اندر جامعه نباشمی!» تا آنکه خواجه از خـر پنج نعل شیطان پیاده گشتندی و بر من رخصتی دادندی که سه سوته پرسشم را عارض گردم. بگفتم: «که آیا توانست گفت پرستاری ز سخت ترین مشاغل گیتی است؟!»
خواجه فرمودندی: « میثاقا! گر اُسکـلی (!) همین پرسش را از تو پرسید به وی بگو که پرستاری از عمل "نسیه دادن" همی آسان تر است!» بپرسیــدمی که یا استاد! چرا از نسیه دادن سهل تر است و خواجه در پی عرض من ادامه دادندی:
«نسیه دادن هم عمر نوح خواهد، هم گنج قارون و هم صبر ایوب. لکن پیشه ی پرستاری تنها «صبر ایوب» خواهد و از عمر نوح و گنج قارون بی نیاز باشدی!!! ای میثاق، حال که پاسخ خویش را دریافتی ز من دور شو و دیگر این چنین "سیریش" مگرد!»
با تعظیم و ستایشی از عنایات خواجه ، ز کلاس بیرون رفتمی و اندر راه به پاسخ خواجه فــکر کردمــی.
برگرفته از "میثاق نامه" جلد اول(صفحه ی اول تا آخر!)
شمارش معکوس تا روز پرستار: 17 روز 