در سمیـنار ازدواج
از ازدحـام جمعیتی که آمده بودند، پیـدا بود که چقدر دانشجوی دم بخت در دانشگاه وجود دارد که بی صبرانه منـتظر گشایش بخت خویش نشسته اند! کارشناس برنامه (از روانشناسان برجسته ی کشور) برای شروع صحبت خود از حضار خواست که روی کاغذی خصایـص اخلاقی ِ بــدی که دوست ندارند همسر آینده شان داشته باشد را یادداشت کنند. حاضرین در جمع بی درنگ دست به قلم بردند و مشغول نوشتـن شدند. دزدکی نگاهی به برگه های بغل دستی هایمان می انداختم و به جواب های جالبی که نوشته بودم دزدکی لبخـند می زدم: فمینیست، زورگو، عیاش، خرخون... بعد از دقایقی آقای کارشناس از چند نفر داوطلب خواست تا یادداشت های مکتوب خود را بخوانند. تعـداد داوطلبیـن بسیار زیـاد بود. از میانشان چند نفر لیست بلند بالایی نوشته بـودند: «من نمیخوام همسر آینـده ام معتـاد، بی سواد، مال مردم خور، تـنبل، دهن بین، شارلاتان، خاله زنـک، ساده لوح، آب زیرکـاه، سیگاری و... باشه» با شنیدن هر کدام از این گزینه ها، جنس مخالف های حاضر در جمـع متلکِ جداگانه ای تقدیم می کردند!
همگی گرم این بازی بودیم کـه آقای کارشناس خواستـه ی دیگری را مطرح کرد: «حالا روی کاغذ خصوصیاتی منـفی از خودتان را بنویسید که دوست ندارید همسر آینده تان مانند شما داشته باشد!» یک لحظه شور غالب بر جلسه فروکش کرد. روشن بود که کسی دوست ندارد در این خصوص چیزی بنـویسد یا بخواند. کارشناس از کسانی که یادداشت های خود را تـمام کردند، خواست تا باری دیـگر میکروفون را در دست بگیرند و آن ها را بخوانند. به جز دو سه نـفر کسی دست خود را بالا نیاورد. و لیست هیچکدامشان مانند سؤال اول پـر و پـیمان نبود... و همین مقدمه ای شـد برای مبحث: «انـتخاب برای یک ازدواج موفق»
یاد بگیریـم پیش از هر کسی ابـتدا خودمان را معاینه کنیم.