دانشـگاه در گـنجـه ی خاطرات

خاطرات میثــاق، دانشجوی دیروز پرستــاری

مهنـدس بالیـنی

 

  وقتی خوراکی از دستـت روی زمین می افـتد و تو ناخودآگاه می گویی: وای! «آن استریـل» شد!...

 

  وقتی پـی به ضعیف بـودن فشار شیر آب می بری و دنبال آچـار می گردی تا به قول خودت «هیـپـوتنشن» شیر آب را برطرف کـنی!...

 

  وقتی می نشینی و بدخواهانـت را به گرفـتن ِ«بـرین تومور» نفریـن می کنی و بدخیـم یا خوش خیم بودنش را هم مشخص!...

 

  وقتی در ترافیک سنگین معطل می مانی و از دیگری جویا می شوی که: چـرا امروز این جا «ترومبـوز» داده؟!...

 

  وقتی نگاهت به دیوار نم کشیده ی اتاق می افـتد و متحیر می پرسی: چرا آب باران به داخل «لـیک» داده؟!...

 

  وقتی با اطرافیـانت دست رفاقت می دهی و بی اختـیار انگشتانت شریان های «اولـنار» و «رادیـال» آنها را لمس می کند...

 

  وقتی میوه های بـُنجل و پلاسیده ی یخچال را میوه های «هیـپوکسی» شده می خوانی...

 

  وقتی تلویزیون را با نمایشگر «ونـتیلاتور» اشتباه می گیری و در آن دنبـال دکمه های تنظیم مُد تـنفسی می گردی!...

.

.

.

.

  آنگاه با اطمینـان خاطر می توان گفت که تو دیگر «کارشناس» شده ای. یک کارشناس پرستاری.

 

تا فارغ التحصیلی: 15 روز

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۰ساعت   توسط میـثاق  |