تـ فـ کـ یـ ک جـ نـ ســ ی !
تـازگی ها تـوی دانـشگاه ها یــک ابـتکارِ شیــک کردنـد
آمدنـد و «جنسیـت» را با زبـانِ خـوش کمی تـفکیـک کردنـد
عده ای ایـن طرح را بر روی دانشگاه خـود اجرا نـمودنـد
عـده ای دیـگر از این اقدامشان اظهـار ِصد تـبریک کـردند
ایـن وسط مردی نگفت: «این طـرح تـأثـیرش کجا بود؟!»
تـازه با این بچه بازی، بـیشتر هر بـچه را تـحریک کردند!
آمدنـد ابـرو بـیــارایـند، امـا چشم ها را کـور کـردند!
جلـوه ی تاریکِ دانشگاه ها را بـیشتر تـاریک کردند!
هر کسی هم اعـتراضی داشت، تــوی اولیـن برخورد او را
مفـتخر با نام هایی چون «منافـق»، «خز» و یا «لائـیک» کردند!
دختـران از تـرسِ ماندن روی دستِ والدیـن ِخـود، شدیـداً
استـفاده از کِرم، رژ، لاک، موچـین، ریـمل و ماتـیک کردند!
پس پسرها هـم برای دلـبری از یک نـفر جنـس ِ مخالف
موی خود را ژل زدنـد و صد برابـر خویش را آنـتیک کردند
بس که مسئولیـنِ ما باهوش و خلاّقـند، با این طرح زیـبا –
سخت «آمـار تـأهل» را به صفر مطلـقش نزدیک کردند!
... قانون جدیـدتان را نمی پذیرم. نه از این جهت که عقده های جنسی مان را بیش از پیش سرکوب می کند. نه از این جهت که تجربه ی شیریـنی از بودن در کنـار جنس مخالف در کلاسی مخـتلط داشتـیم. نـه! و اتـفاقاً بالعـکس! از روزی که پا در دانشگاه گذاشتـیم تا آخرین ثانـیه هایـش همان قدر دخـتران راز درک نشده ای بـرای ما بودند که ما برای آنـها. چطور می توانم زیـر بار سنگیـن این قانون بروم؟ وقتی دوست ندارم نسل بعد از من، شاهد تجربه ای تلخ تر از نسل پـیش از خود باشنـد. نسلی که شاید روزی در دانشگاهی پذیرفـته شوند که بی شباهت به "دبـیرستان" به نظرشان نـیاید. روزی فارغ الـتحصیل می شوند در حالی که هنـوز هیـچ معمایی از زندگی با جنس مقابل در ذهنشان حلاجـی نشده است.