اُفـتادگی آمـوز اگر طالب فیـضی!
تازگی ها با «اُفـتادن از یـک درس» مشکل اساسی پیـدا کرده ام. البـته نه با خودِ اتـفاقش، که با فعـلِ جمله اش! مگر غیر از این است که وقـتی یک دانشجو از درسی مـردود می شود، در واقـع تازه از خواب غفلت «بر می خیـزد» و حواسش بیشتر جمع کارهایش است؟! پس، ایـن واژه ی «افـتاده» دیگـر از چه ریشه و چه صیغه ای است؟! در این فکر هستم که روزی بروم و واژه ی «برخواستـه» را به جای واژه ی بیگانه ی «افـتاده» به فرهنگستـان ادب پارسی معرفی کنـم. اما بیایـید بیاندیشیم که اگر به فرض همـان فعل اول صحیح باشد، کـدام نوع ِ «افـتادن» در موردِ دانشجو مد نظر بوده است؟:
1) افـتادن از چشم استادِ مربـوطه
2) افـتادن به دست و پای استاد جهت گدایی نمره!
3) افـتادن به دنبـال ناموس استاد جهتِ انـتقام!
4) افـتادن به فکر ریخـتن نوع ِ خاک بر سر!
5) افـتادن به جان لاستیک خودروی استـاد
6) افـتادن در بد دردسری!
به نظر می رسد جناب «شهیـاد» هم در آخرین آلبـوم خود، در آنجـایی که می خوانَد: «...ایـنو بدون که زندگیم دستِ تو افـتاده» به معنـای دیگری از این واژه اشاره دارد!
شما هم گزینه های دیگری به این لیست بیافـزایید.