روزی که زن شدم
- م یا ف؟
دیدن پیامکی با مـتن بالا برایـم عجیـب بود. شماره اش آشنا نمی آمـد. ابتدا خواستم بی خیال شوم ولی سپس دیدم اگر جواب بدهم بهـتر است. پس نوشتم:
- ببخشید، شمـا؟
- من پسر از کـرج، م یا ف؟
- م یا ف؟! یه زحمـت بکشید تفسیرش هم بکنیـد!
- یعنی دخـتری یا پسر؟
- آهان! شما چی دوست داری؟ دختـر یا پسر؟!
- دختر، واسه حرف زدن.
- چند سالتـه؟ چی میشه صداتـون کرد؟
- من تازه 21 ساله شدم. مرتضی اسممه. خیلی درویش صفتم.
- درس می خونی؟
- نه، کـار می کنـم. شما اسمتو نـگفتی؟
- خب، فکر می کنید درست باشه ندیـده و نشناخته مشخصاتِ فردیـمو در اخـتیار کسی بـزارم؟
- درسته، فـقط محض آشناییـت! دوست دارم بدونم با کی دارم حرف می زنـم. دختر یا پـسر؟ میشه زود تر جواب بدی؟
قرائـن ِ زیادی حکایـت از آن داشت که شخصِ آن سوی خـط کمی تا قسمتی «خـز» تشریف دارد و من را با دخـتری اشتباه گرفته است. اگرچه موقعیـتِ نابی برای سرکار گذاشتـنِ او پیش آمده بود ولی دیـدم هیـچ درست نیست اعتماد دیگران را به بازی بگیرم. پس جـواب دادم:
- بر خلاف تصورت من پسرم و دو سالی ازت بزرگتـر. دانشجوی پرستـاری هستم در یکی از شهر های اطراف شما.
در همین اثـنی، با من تماس گرفت. گوشی را برداشتم. تا با صدای پسرانه ام «بله، بفرماییـد» گفـتم، تماس را قطع کرد. برایش فرستادم:
- چی شد؟ می خواستی از صحّت گفـتارم باخبر شی که یوقـت خدایی ناکرده دخـتر نباشم؟!
- از پسر بــدم میـاد.
- میشه بـپرسم چرا؟
مطمئن بودم که دیگر هیچ رغبتی برای پاسخ دادن به من نـدارد. بر همین اساس، پیامکی برایش فرستادم که به نوعی آخریـن تیر در ترکشم بود:
- به هر حـال من که شما رو نمی شناسم ولی مِن بعد سعی کن به طریـقی آمار طرف مقابلـتو در بـیاری که کسی بابـتش بهت نخنده! مزاحم ادامه ی جستجو های تلفنی تـون نمیشم. همچنـان مشغول باش!...
همین اتـفاق کوتاه مدت که چندان هم مهـم به نظر نمی رسد، تـمام طول آن شب فکرم را مشغول کرده بـود. دیگر هیچ پیامی از آن پسر به دستم نرسید. پسری که تـنها عامل دلسردی اش از من، جنسیـت من بود بی آنکه ذره ای از عقاید، منـش و باورهای من آگاهی داشته باشد. می دانم اگر دخـتر بودم وضع فرق می نمود. آن موقـع baby بودم، Lady بـودم. با چرب زبانی و خوش سخنی خودش را روشن فکر جا می زد و تلاش می کرد مرا شیفته ی خود کنـد. دیرازود به هم علاقه مند می شدیـم. همچنان برایـش قدر و قیمت داشتم تا به روزی کـه تمام نجابتم را در آغوش گرم و عرق گرفـته اش از دست بدهم.