سـلام مادر جان... کـاندیشـنـتون اسـتیـبل شده ان شاالـلّه؟!
«وضعیت سیستـم درمانی ایران» موضوعی است که طنزپرداز جماعت نباید سر وقـتش برود. بیشـتر به درد نویسندگانی می خورد که قصد دارند یک تـراژدی بزرگ خـلق کنند. خیلی وقت بود می خواستم اندر احـوالات این سیستم بنویسم ولی دستم به قلم نمی رفت زیرا هر بار با خود می گفتم نکند چیزی بنویسم که از شأن این سیستم همایونی بکاهـد. سیستمی که در تمامی گیـتی منحصر به فرد است.
در این دنیا بیمارستـان هایی وجود دارد که عمـراً تعجب ندارد اگـر از مریضی که چند صباحی از آن ها ترخیص یافـته بـپرسیم: «تشخیص بیماری ات چه بـود؟» جواب بـدهـد: «نمی دانم!» آفریـن بر آنهایی که الان گمان می کنند خواستگاهِ تمام این گونه بیـمارستان ها «ایــران» است که صحیح حدس زده اند! به کسانی که شدیداً مایلند زندگی چند ساعته ای را در کشورهای انگلیسی زبان تجربه کنند، پیشنهاد می شود یک سری به بیمارستان محل زندگی خود بزنـند. گره خوردن زبان انگلیسی با علـوم پزشکی ایـران زمین، به مرضی واگیر دار تبدیل شده است که حتا از سوی پرستار و پزشک به بهیـار، کمـک بهـیار، بـیمار بَـر، خدمه، راننده ی نعش کش و زیـر شاخه های پاییـن تر سرایت می کند. گویـا اصلاً برای درمانگرانِ باسابقـه اُفت دارد، گزارشاتِ خود را همچـون بچه ی آدم، به زبان مادری مکتـوب کنند. آن هم با خــطی که اگر در معرض آفتـاب قرار گیـرد، اقدام به پشت و بـارو نـکند. خدمه ای را می شناختم که یکی از افـتخاراتش این بود که تمام اصطلاحات رایـج بیمارستان را از حفظ است. وقـتی علت این ابـتکارش را جویا شدم، نگاهِ عاقـل اندر سفیـهی به من انداخت و گفـت: «چـیه؟ مگه ما دل نـداریـم؟!»
نخستین جایی که در آن به بنـده احساس روحبـخشِ «حضور در بریـتانیا» دست داد، بخش آنـدوسکوپی بود. پـزشکی را دیدم که در حین واکاوی احشای درونی مددجـو، در کنـار اصطلاحات و جملات لاتـین، گهگـاهی از لغاتِ شیریـن فارسی نـیز در صحبت های خود بهـره می برد! که اگر مأخـوذ به حیا نبـودم باید دمـادم می پرسیـدم: «ایـن که الان گفتـید، ها این یعـنی چه؟!» این پزشک (که همیـنجا ایشان را سینـوهه 2 نـام می نهیـم) چنـدی بعد به عنـوان مهمان کارشناس، در برنامه ی «سلامت باشید» حضور به هم آورد. از کرامـاتِ ایشـان همین بس که در گفـتار خود فارسی را نه تـنها پاس بلکـه «زاپـاس» هم نـمی داشتند! حال و هـوای بخش آندوسکـوپی در اتاق مان پیـچـید. نـمی دانستم که آیـا کُمِـیـتِ من در زبان تخصصی بسیار لنـگ است یا در واقـع غیـر از من تمام بینـندگانِ رسانه ی پربار مـلی، تافل مادرزادی دارند و در بدو تـولدشان در زبان تخصصی واحد ها پاس کرده اند که بر فرض مثـال، بفهمنـد مقصود ایشان از «کنسر»، «کمپلیانس» و «بایاس» همان «سرطان»، «تحمل فشار» و «سوگیـری» بوده است.
جوگیریاتی از این قبـیل در یکی از دوستانم نیـز رسوخ کرده بود که آموختـه های درسی اش را با مسائـل روزمـره اش ترکیـب می کرد و به قول خودش: «هندوانـه را از سمـتِ لَتـرالـش بایستی پرفــوره نـمود!» گاهی احساس می کردم حتمـاً باید ژست آدم ناحسابی ها را به خـودم بگیرم و صراحتاً به ایشان بگویـم: «داداش فهمـیدیم بـلدی! زیر دیپـلم حرف بزن!» و براستی که شاعـر، با یک نیت خیر و قشنگ خلاقیـت به خرج داده و گفتـه است:
خلق را تـقلیدشان بر باد داد ای دوصد لعنـت بر این تـقلید باد
ای وزیر محـترمه ی بهداشت! ای بانـوی شرقی! اگر داریـد این پست را می خوانید و اگر زحمـتی برایتـان نمی شود به داد سیستم درمانی هـم برسید.