مصیبـت یعنی همیـن!
زمـان: ترم 6
مکـان: بیمارستـان کودکان
زهره ی 9 ساله، آن هنگام که از او می پرسیـم: «دوسـت داری در آینده پرستار شوی؟» می گویـد: نه! بهـترین شغل معلمی است. وی که در حال تماشای قـر و آواز «پـنگول» است، می افـزاید: پرستـاری خیلی سخـت است، باید غذا بپزی، گردگیری کنی، آمپول بزنی و... .
علی 7 ساله نیز تصریـح می کند: پرستـاری اصلاً حال نـمی دهد! زن ها به مـرد ها دست می زنند و شوهرانـشان طلاقـشان می دهنـد. من خـودم می خواهـم خلبان شوم!
ای پدر ها و مادر ها! ای کسـانی که فرزندان نخبه ای همچـون علی و زهره را در آینده ی نه چنـدان دور به جامعه تحویـل خواهید داد. برای کمک به ترقی آنـان، همیـن امروز به جگرگوشه های دلبـندتان از علوم پزشـکی و علـوم کار و اقتصاد آن قدری را بیـاموزید که این نوابـغ در افــتراقِ «پرسـتار» از دربان، نظافتچی، بهـیار، آشپـز و... دچـار اشتباه نشوند! از تمام مردم خوب میهنمـان، نیز عاجـزانه تقاضانه داریم در مورد این یک مسئـله، تبصـره قائل شویـد و دیگر حــرف راست را از دهان بچه ها نشـنوند!
به یاری خــدا کتابی را با نـام «کودکی که می خواسـت در آینده پرستـار شود!» در دسـت تألیـف دارم. مطالعه ی این کتاب را به کودکانی که می خواهند در آینده پرستـار شوند توصیـه می نمـایم!