کــادوی روز مـن
فلــورانس نایتـینگـل! تو ای اُسـوه ی فداکاری و پرسـتاری. روحـت شاد ولی شایـد اگـر امروز اینجـا بودی و ایــنجا را می خوانـدی، نـظرت درباره ی آن همه ایثــار و جان فشـانی در حــق مجـروحان جـنگی برمی گشـت و تمـام قـوای دلسـوزی ات را برای تغیـیر عقیده ی کنکـوری هایی به کـار می بردی که قصــد انتـخاب ایـن حرفـه را دارنـد.
ای رییــس جمهـور مـردمی نـژاد! امــروز کادویی که روز پـرستـار به مـا هدیه کـردید را باز ذوق تمـام بـاز کـردیم و با کمـال تعجـب چـیزی در آن نـیافـتیم. نمی دانم وقـتی دستور آنی استـخدام 23 هـزار پرسـتار را صـادر کـردید، آیا می دانسـتید این لایحـه قبـل از راهیـابی به صحـن علنی در نطفــه خفه خواهـد شد یا نـه ؟! قطعــاً نمی دانـستید. چـرا که شدیداً مشغـول خدمـتگذاری هسـتید و در کنــار امور مهمی همچـون «تـدارک منـزل مسکـونی بـرای پروفسـور آمریکـایی از کیسه ی بیـت المـال» جـایی برای فکــر روی مشکـلات دیگـر جامعه نمی مـاند. و نیـز مثل ما بیـکار نیـستید که فرصـت تمـاشای «شوکران» و «لیـمو شیـرین» را داشـته باشیـد تا ببـینید چگـونه 30 سـال به نام «فرهـنگ» خونـمان را در شیـشه کرده انـد تا جایی که کمـاکان هر عامی و بیـسوادی به خــود اجازه ی اظهـارنـظر در خصوص چـالش های این حــرفه می دهـد.
در کـل سناریـوی جالبی بـود و آخـرش به ایـن جمله ختـم شد: پیشنهادی که در کمیسیـون تلفـیق ارائه شده، نه در لایحه ی دولت به مجلس ارائه شده و نه در قانـون پنجـم توسعه، دولت چنـین پیشنهادی داده است. بلکـه موضوع این طرح توسط برخی همکاران در کمیسیـون تلفیـق پیشنـهاد داده شـده است که آنـجا هـم به علت اینـکه بـار مالی داشـت مورد موافـقت قـرار نــگرفـت. شنیــدن این قبیـل سناریـو ها بـدنِ مایی که سـال دیگـر قـرار اسـت جای ریش سفیـدان حرفه ی خود را بگیـریم، را می لـرزاند، تنهـا از ایـن تصـور هـراس انگیــز که فــردا (در برنـامه های آینـده ی دولـت) چه بلایی سر مـا خواهـد آمــد؟! و چـرا اصلاً به انقــلاب تن دادیم؟ آیـا هدف از انـقلاب جــز این بـود که ریشه های همیـن تبعـیض و سیـطره ها بخشـکد؟
و تـو ای پــرستار! اوضـاع کنـــونی هر چقـدر هم اسـفبـار باشـد، از دهـه های 60 و 70 که هیـچ جایـی برای شکسـتن سکوت مرگبـار وجـود نداشـت، کـه اسفـبار تر نیسـت. روزگـاری که تعـرفه های درمانی به هیـچ قشـری جـز پزشک اختـصاص نمی یافـت. یادت نــرود! این خود ما بـودیم که در آن روزگـار با یکپـارچگی و همـراه شدن با تـعداد اندکی پرسـتار از سایـر شهـرهای ایـران، ظـرف دو سه سال از جریانـات محـدود دانشجویی جریان کشــوری راه انداختیـم و هسته ی اولیـه ی کمیتـه های پیـگیری نظام پرستاری را طراحی کردیـم. در فاصله ی دو سال دیگر بالــغ بر 13 همایـش استانی، کشـوری و چالشی برگـزار کردیـم و قانـونِ سازمان را به مجلـس دادیـم و سپس آن قـدر پیـگیری کردیـم تـا سازمان مستقل «نــظام پرسـتاری» را به دست آوردیم. پس بدان کـه در آن فضـای تبـعیض و انتـقاد (نفـاق فعـلی!) کسی ایـن سازمـان را دو دستی تقـدیم ما نـکرد جـز خـودمان.
و ایـن روزها، مخـالفتِ همیـن سازمان با دولــت به دوئــلی تبدیـل شده اسـت. بیـایـید به خــاطر حفـظ رگه های عدالـت برای نسل های بعـد، در ایــن دوئــل جانبِ نظام پرســتاری را بگیـریم و یــا با عـزمی راسخ برای همیشـه اجــرای این سناریـو های فانـتـزی و از پـیش طراحی شده را تمـام کنیــم یــا باز به قـربانی شدن همکـارانمـان در مقـدم دروغ گـویـان نگـاه کنیـم و لبخـند تلخی تحـویل خودمـان بدهیــم.