حـســـنی و غـــول ارشـــد
«کـنکـور سـراسری»، کجــایی که یــادت بخیــر! روز هـای خــرداد مـاه مـن را یــاد آخـرین روزهـای دوران پـشت کنــکور و روز شمــاری هـایم برای تـمام شـدن هر چــه سریـع تــر آن می انـدازد. چقـــدر در روزگــار پـشت کنـکور نـــاز می کـردیم و از کنـکور ســراسـری در خیــالاتـمان غــول بی شـاخ و دمـی می سـاختیــم. امــا کمـــتـر فـکرش را مـی کـردیم که چـند ســال بعـد از رهــایی از چنــگال ایـن غــول بی شاخ و دم، بـاید بـــرای با جـــدال با غـول دیـگری آمــاده شـویم که غــول قبـلی بایــد جــلویــش لنـــگ بیـاندازد! جـناب غــولـی که همگـان آن را بــا نـام «کنــکور کارشـناسی ارشـد پرســتاری» می شـناسـند. ایــن روز هـا کــه قــــرار است اسـتارت مطـالعـه را بـــرای ایــن کنـکور بزنیـــم، می فهمیــم که چقــدر با آن کنـکور ســراسـری خودمـان فرق دارد.
ایــن بار دیگــر مثــل کنـکور سـراسـری، خبــری از افـزایش ظرفیـت های قبــولی کـه باعــث می شـد، با دخــتر خاله ها و پسـرخاله هایـت در یک کـلاس بیـافــتی، نـــخواهـد بــود. کنکــور ارشـد است دیگـر! شوخـی که نـیسـت! از هــر 100 نـفر تقـریبـاً 2 نفــر قبـول و وارد کــلاس هـایی می شـوند که جمعیـتش به سـقف ده نفــر هم نــمی رسـد.
ایــن بار دیگــر مثــل کنـکور سـراسـری، طــرح «بـومی گــزینـی» و این جـور طـرح های رفـاهی که باعـث می شـد دانـشگاه هـر کسی پشـت حیـاطِ خــانه یـا سر کــوچه شـان قـــرار داشـته بـاشد، وجــود نـــدارد. کنکــور ارشـد است دیگـر! شوخـی که نـیسـت! اگــر قبـول شوی بایـد کــلاهت را بیـاندازی هـــوا! خواه در دانــشگاه شهــر خودت بـاشـد، خــواه جـایی قبـول شــوی که با شهــر خودت 6 ســاعت اخـتلاف زمــان داشــته بـاشـد!
ایــن بار دیگــر مثــل کنـکور سـراسـری نـیست کــه سـازمان سـنجش، تمــام منـابع مطـالعـاتی را بـا ریــز و درشـت بخـش های حــذفی اش اعـــلام کنــد. کنکــور ارشـد است دیگـر! شوخـی که نـیسـت! پیــدا کـردن کتــب از یک طــرف و مطـالعه اش هـم از طـرف دیگــر هفـت جـد آدمی را جــلوی چشـمش می آورد! فقــط بـرای یک درس موظــفی 16 جــلد ناقــابل را (ترجمـه شـده یا نــشده) بـــخوانی. با صــرف نــظر از ایـنکه بعــضی درس هـا «پـدر و مــادر» هــم نـدارند و دیــر می فهـمی که آنهــا را بـاید از چـه رفــرنسی بخــوانـی!
ایــن بار دیگــر مثــل کنـکور سـراسـری نــیست که تمــام امـیدت به جــنـسیـتـت باشـد و بگــویی که از آنجــایی که من یک پســرم و از آنـجــایی که تـعداد داوطــلبان پــسر کمـتـر از دخــتـر هاست، بی شــک امســال قبـول می شـوم. کنکــور ارشـد است دیگـر! ایــن خـبر هـا نـیسـت! دیگــر قـانون «تـساوی دو جــنس» در آن مــعنی نـدارد و هر کـــه بیشـتـر زور زده بـاشــد، قبــول اسـت؛ چه دخــتـر و چه پــسر.
ایــن بار دیگــر مثــل کنـکور سـراسـری نیــست کـه «فـرصت بــرابــر»، «گــزیـنه ی جــوان» و چـندین و چـند برنـامه ی کمک آموزشی دیـگـر بـــرای یـاری کنکوری ها روزانــه از رسـانه ی مـلی پخـش شــود. کنکــور ارشـد است دیگـر! بـچـه که نـیسـتیـم! همیــن که ســالی یکبــار تـلویــزیـون و رادیـو نـامی از رشــته ات بـبرنـد، بایــد خوشحــال باشی و شکــرانه اش را بجـا بیـاوری!
ایــن بار دیگــر مثــل کنـکور سـراسـری نــمی توانـی هــر درسی که در آن ضعــیفی را بـا خــیالی تخـت صـفر درصــد بزنی و باز هـم به قبـولیت اُمیــدوار باشــی. کنکــور ارشـد است دیگـر! یک تسـت هم، یک تــست اسـت و چــنان می تــواند طــرازت را بالا و پــایین بـبــرد که بـیا و بـبـین!
ایــن بار دیگــر مثــل کنـکور سـراسـری نـمی شود با ترفــند هـای مخـتلفی یک سـال از نـظام وظیــفه مـرخصی بگـیری و شـانسِ نداشـته ات را بــرای شـرکت دوبــاره در آزمـــون امتــحـان کـــنی. کنکــور ارشـد است دیگـر! آرزو می کـنی کاش دخــتر بـودی چـرا که سـربازی بیـخ گـوشَــت قـرار دارد. بـعد از گــرفتـن لیـسانـس شش مــاهی فرصـت داری تـا تکلیـف ارشــدت را مـشخـص کـنی وگــرنه به جــرگه ی آش خـور ها خـواهـی پیــوست و به چـپ چــپ و به راسـت راســت... !
امـــا باز خوب است که در کــنـار تمـام مصــائب و مشـقّـات کنکـور ارشــد (که همیـنجا گفتم یا از قـلم افــتاد)، دیگـر از آن اســترس های بی امــان سـابـق که با زبـان بی زبــانی فریــاد می زد «اگـه قبـول نـشی بایــد بری و بمـیری» یـا «اگــه قــبول نـشی تـک تـک دروازه هـای خوشبختـیت از دم تخـته میــشه!» خـبـری نـیســت که نــیسـت. آن هم در رشــته ای مثـل «پـرســتـاری» خودمـان که بـازار کـارش تـا ده ســال دیگــر با اشـباع شـدن فاصـله دارد و کـارشــنـاس هایش را روی هــوا می زننـد! چه بســا پرسـتارانی که کارشنـاس هـستنـد لکـــن صـد ها پـله از کارشـناس هـای ارشــدی که همـه چـیز را به شکـل تـئوری به پــایان رسـاندنـد، موفـق تـر و با تجــربـه تـرند! پـس کـارشــناسی ارشـد الـزامــاً نقـطه ی اوج نیــست و نـقاط بالاتــری هم بایــد بـاشـد.
ایـن پسـت را از آن جهـت نوشــتم تا همکـاران گــلم (فــرشـته – معـصــوم جون (از مخاطـبان بــزرگـوار وبلاگ که همـیشه مـطالبم را دنبـال می کـردند) – خــانـم پرســتـار – حسیــن چهـرقانی – حــوریـا ) کـه همیــشه لطفشـان شامـل حـالم بـوده و هسـت، بـــدانند که حـسِ امتـحان ارشــدشـان در ایـن مــاه تــوی وجــود من هـم نـهادیـنه شــده و آرزو می کــنم که ایــن مـاه ایـن غــــول را جــایی بفـرستـند که عــرب نی بیــاندازد! و چــند سال دیگــر هم شـاخ غول دیگــری که ناجـور تـر از قبـلی هاست را بشــکنند. غــولی به نـــام «کنکــور دکتــری تخـصصی پرستـاری»!
یک «خســته نـباشیـد» جـانانه هم بایـد به دیـگــر بــلاگـر های کنـکوری هـدیه کــرد. دوسـتـان خوبــم! (سجــاد عـزیزم – دلارام – حــامـد – حســین – فهیمـــه). یکوقـت فکـــر نکـنید سـنگینی درس و امـتـحانات باعث میــشه شمــا رو پاک از یـاد ببــریم! ان شــاء الله امـسـال همتــون رو در حـالی که به آرزوهاتـون رسیــدید، در دانـشگاه مورد دلخــواهتـون زیـارت می کنـیم.
پ.ن۱: می دونـید که دیگــه فصــل درس و امتـحاناتـه! تـو این مدت که نیــستم، برام دعــا کنـید تا تـرم 6 هم به خـیر و خوشی از سر گذرونـده بشـه. پیـشاپیــش عذرخواهی می کنـــم اگه در ایـن ایــام به وبــلاگ دوســتی سـر نزدم. تا آپ بعــدی که بعـد از آخـرین امتحـانم می نـویـسم، همتــونو به خــدای بزرگ می سپــارم. (خـب، شمـا این طــور فکـر کنـید که الان مــا وبــلاگ مـبلاگ را جمــع کـردیم و رفتــیم درس بـخونــیم!)
خاطـرات میثــاق دانشجوی پـرستاری => دانــشگاه در ویـترین خاطـرات![]()
