رویای کارآموزی
یک شعر جدید از سروده هایم را تقدیمتان می کنم. لطفا" برداشت خودتان را از این شعر را در جعبه ی نظرات بنویسید:
«کارآموز»
خدایا ساعتم نه شد ومن این بار هم دیرم شده ندارم تاب غرغرهای آن استاد کار آموزی ام
چرا دیر آمدی بازین چه بازی است و ازاین حرفها که این خود مدرکی باشد ز استبداد کارآموزی ام
اگر از ابتدا آن راه خود را من نکو می آمدم دگر من هل نمی کردم زآن جلاد کار آموزی ام
و دارم همگروهی هم که صدرحمت به قاتلهای من! زآنها گشت آکنده ز صد غمباد کار آموزی ام
تو شیرینم کجایی تا ببینی غرق زندان مانده ام مرا بین جنب استیشن که من فرهاد کار آموزی ام!
در آن هنگام حمالی بی پاداش دادی می زنم که من هم آدمم آیا مگر فولاد کار آموزی ام
خداوندا مکن چون من عبث تقدیر هرنوزاد را بخوانم این دعا در گوش هر نوزاد کار آموزی ام
یقینا" روزگاری می رسد بدتر ازین دوران شوم بریزم اشک آن وقتی که افتم یاد کار آموزی ام
